راضی ام به رضای تو ...

متن مرتبط با «خدایا به کدامین دلتنگی خندیدم» در سایت راضی ام به رضای تو ... نوشته شده است

خدایا کمک کن خودمو باور کنم

  • نیلوبلاگ

    داشت پیام هایی که بهش داده بودم رو چک میکرد ، رسید به یه نمودار و تحلیلی که ازش داشتم ، میگه یه دیقه برو دیتاهای سال 95 رو نگاه کن یه مسیر این نمودار رو بهم بگو ... میرم نمودار رو باز میکنم و برمیگر...

    ادامه مطلب
  • فنجون قهوه ات را انتخاب کن تو به مراسم قهوه قجری دعوتی

  • نیلوبلاگ

    قهوه ات را شیرین تر کن ، بگذار طعم تلخ آن را فراموش کنی ،قهوه ات را بنوش آرام و از جرعه جرعه آن لذت ببر، ومن خیره میمانم به حالت چشمانت و به نفسی که به شماره در می آید یا نه!!!سهم تو از قهوه قجریم چه میتواند باشد؟؟جرعه ای قهوه شیرین یا آرامشی ابدی؟؟...

    ادامه مطلب
  • هرچی دست و پا میزنه بیشتر تو باتلاقی که ساخته فرو میره ، سالهاست که مرده ولی همچنان به دَر ها میکوبد شاید رها شود ...

  • نیلوبلاگ

    دستشو که گرفتم ، تمام وجودم یخ زد فقط دلم میخواست زودتر دستهامو از دستهاش جدا کنم . 13 ساله پیش فهمید که باید مسیرش رو عوض کنه ، بچه ی 3 ماه ای که باید تو بغل مهری خانم ،همسایه طبقه بالا، بزرگ می...

    ادامه مطلب
  • الهی به امید تو

  • نیلوبلاگ

    «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.» ...

    ادامه مطلب
  • خدایا دستمو رها نکن

  • نیلوبلاگ

    داشتم برگه ها رو خط خطی میکردم و با بی حوصلگی متن رو میخوندم، با صدای بلندی گفت تو هم میای باهام که بریم؟دو دل بودم ،چشمامو بستم و گفتم آره میام و سرمٌ گذاشتم رو میز. ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو خونش،نه ما را میشناخت و نه میشناختیمش،شاید بهترین بخشش همین بود،پیرزن یه پاش شکسته بود و با سختی راه میرفت،چهرش آرام و مهربون بود، با روی خوش ازمون پذیرایی کرد،تمام مدت ساکت بودم و با مهربانی حرف میزد، شروع کرد برام گفتن، حرفهایی رو گفت که تمام این سالها تو خلوت خودم نگه داشته بودمشون ادامه داد و کم کم بغضم ترکید،آروم و بی صدا اشک میریختم، به همراهم نگاه کردم تمام حرفهامو یه غریبه بهش زد و تمام مدت داشتم گریه میکردم، بغضی که تمام این سالها تو گلوم گیر کرده بود و یه آدم سرد و کم حرف و منزوی ازم ...

    ادامه مطلب
  • من به پایان خوش این قصه ایمان دارم

  • نیلوبلاگ

    ایمیل را چند بار میخوانم ، هنوز نمیدانم باید پاسخ ایمیل را بدهم یا نه؟!! نمیدونم چندمین ایمیل یا تماس هست که بیجواب میذارم ، این روزها خیلی حساس شدم به سبک و سنگین کردن مسائل ، در مورد هر اتفاقی تمام حاشیه ها و مسائلش رو اول چک میکنم ، دلم میخواد با اطلاعات کافی با هر مسئله ای رو به رو بشم ، از پدر نظر خواهی میکنم ، تو چشام نگاه میکنه و میگه این تورو راضی نمیکنه به نیمه راه نرسیده خودتو میکشی کنار ، تو که صبر کردی پس بیشتر تلاش کن برای خواسته ات! پدر راست میگه ، تازه دارم خودمو میشناسم ، تازه دارم این خرابه ای که چند وقته دنبال گنجم توش رو از نو میسازم ف تازه فهمیدم مسیر ساختن کدومه، پس نباید همین جا متوقف بشم اونم با یه تعهد، ایمیل رو میبندم و دوباره میرم سمت راه خودم ، فکرم رو دیگه درگیر ا...

    ادامه مطلب
  • به وقت دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    جهان من در آغوش تو معنا میگیرد ...

    ادامه مطلب
  • از الطاف مادر جان به بنده :-

  • نیلوبلاگ

    داداش:فکر کنم اسم یه نفر رو تو سایت نفوس و مسکن اشتباه وارد کردم :- مادر جان:یعنی چی؟!!!یعنی مثلا نوشتی گربه به جای مژگان؟؟؟؟:-D داداش: )))))))) من: مامان لازم بود منو مثال بزنی برای درک مطلب :- من الان گربه ام؟ ؟؟!!!!! نفوس و مسکن:)))))))) ...

    ادامه مطلب
  • من به دستهای خدا خیره شدم، معجزه کرد

  • نیلوبلاگ

    صدام کرد، با دست اشاره کرد به آبکش برنج کوچک آبی رنگ ،و گفت یادت باشه اون برنج رو خواستی بریزی حتما دعا کن از صمیم قلب،آبکش گرفتم دستم و چشمام بستم تک تک آدمها از نظرم رد شدند چه اونهایی که دلخورم ازشون چه اونهایی که خیلی دورم ازشون و چه حتی کسایی که فقط اسمشون رو میدونم و هیچوقت از نزدیک ندیدمشون، برای همه دعا کردم ... امیدوارم این آدم گناهکار یکم پیش خدا آبرو داشته باشه و دعاش مستجاب بشه ... انشالاه که آرزوهاتون تک به تک بر آورده بشه ......

    ادامه مطلب
  • قند و کنسرت و لبخند بهانه است ...

  • نیلوبلاگ

    فاصله ی بین حرام و حلال، فقط چند میلیون پول ناقابل است: ) ...

    ادامه مطلب
  • خدایا به کدامین گناه اثیر این نابغه ها شدیم؟:((

  • نیلوبلاگ

    داشتیم از طبیعت لذت میبردیم که علامه دهر فرمودند:اون درخت رو میبینید؟ و ما همه به دنبال درخت میگشتیم، گفتم منظورت اون بوته بزرگ هست؟ اخم کرد و گفت اون کجا بوته است؟ اصلا بوته وجود ندارد!!!اون درختی هست که بر اثر فرسایش و رانش زمین تا این حد داخل زمین فرو رفته! ما هم پوکر فیسانه به تحلیل و نوع نگرشش به جهان اطراف خیره ماندیم :- بوته؟ درخت؟ شیب؟ بام؟،آخه بوته کجا درخت کجا؟!!!:)))...

    ادامه مطلب
  • راضی ام به رضای تو ...

  • نیلوبلاگ

    هر چقدر هم که ادعای زرنگی کنی،هر چقدر هم که با هزار دوز و کلک سر بقیه شیره بمالی، بالاخره یه روزی میرسه که دیگه کسی دستت رو نمیگیره حتی خدا! و هر چقدر که با صداقت و قلب پاک به دیگران کمک کنی،خدا چندیدن برابرش رو تو زندگیت جبران میکنه ... دست بردار از این همه دروغ و ریا، بخدا آخر این جاده هیچی نیست جز رو سیاهی ... هنوزم دیر نشده برگرد، قبل از اینکه بیشتر از این تو این لجنزار فرو بری و دیگه نشه کاری کرد، به معجزه "محبت"ایمان بیار، قبل از اینکه خیلی دیر بشه ......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    الهی به امید تو | الهي به اميد تو | الهی به امید تو عباس حبیبی | خدایا دستمو رها نکن | من به پایان دگر نیندیشم | من به پایان نزدیکم | من به پایان نمی اندیشم | به وقت دلتنگی فرقی نمی کند | به وقت دلتنگی | ساعت به وقت دلتنگی