
دستام میزارم زیر چونه ام ، نگاهمو میدوزم به حرکاتش ، قدمهاش رو میشمرم و تلاش میکنم نحوه ی راه رفتنشو و فاصله بین قدمهاش. رو به خاطر بسپارم ، میدونم عادت داره طوری رفتار کنه که انگار. سرِش تو کاره خود...
ادامه مطلب
خب با این شرایط عالی اقتصادی بعید نیست که یه بررسی از مرجع پیامک طبق کپی رایت از سمت شرکت براتون ارسال بشه و حاوی نظر سنجی برای بقای شرکت و خودتان باشد ، با این مضمون: با کدام گزینه موافق هستید؟ 1.تعدیل 100 نفر از همکارن 2. کس...
ادامه مطلب
1،2،3امتحان میشه:)) بعد از مدتها برگشتم تا غبار از روی وبلاگم بزدایم:) بذارید به عنوان شروعی دوباره یه ماجرا تعریف کنم تا بعد :) چند هفته پیش به اتفاق مامان و برادر کوچیکه رفته بودیم خرید ، بعد از کلی گشت و گذار بالاخره یه جفت کتونی خریدم و خرسند رفتم که کفش رو حساب کنم که مادرجان با صدای بلند گفتند نه آقا حساب نکن ، دخترم یه کفش دیگه هم میخواد !!!!! منم با چشمان گرد شده به مادر جان خیره شدم و گفتم من که کفش دیگه نمیخوام :/ مادرجان هم هعی چشمک حواله ما میکرد و میگفت چرا یه جفت دیگه لازمه برات !!! انقدر مادر جان و فروشندگان اصرار ورزیدن که بنده هم رفتم کفش دوم انتخاب کنم :/ همین موقع مادر جان اومد و زیر گوشم گفت ببین از دختر صاحب مغازه خوشم اومده بنظرت برای داداشت خوبه؟؟؟ و من تازه فهمیدم ک...
ادامه مطلب
خوب شد آقایون بعد از سی و اندی سال که از انقلاب. میگذرد و بارها و بارها مراسم. روح انگیز ثبت نام جهت کاندیداتوری (بر وزن دیکتاتوری ) ریاست جمهوری را به جا آورده اند.، بالاخره متوجه شدند که ثبت نام در این پروسه ملی نیازمند شرایط سنی ، تحصیلی،عقلی ،عقیدتی، سیاسی. و ... می باشد :))) باشد که رستگار شویم :))) امسال چقدر بهار مظلوم واقع شده ، دلم برای بهار میسوزد. ناخواسته وارد بازی جناح ها شده است :))) ...
ادامه مطلب
«الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.» ...
ادامه مطلب
خوشبختی یعنی زیر گوشت آرام زمزمه کند..."دوست دارم!...
ادامه مطلب
بعضی وقتها پیدا کردن آهنگی که بتونه آرومت کنه، حالت رو خوب کنه ... چقدر سخته!...
ادامه مطلب
کاش بودی و صدایم میکردی، و میگفتم "بله"،اخم میکردی و میگفتی "بله؟!!!!"، لبخند میزدم میگفتم "آخ ببخشید، حواسم نبود،جااااااااانم؟"،و با همان جدیت مردانه ات میگفتی"حالا درست شد، دوباره نبینم گفتی بله ها!!!،و بعد دشتت رو به نشانه تهدید بالا میاوردی و ادامه میدادی تکرار بشه سکوت میکنم" .... و من با شیطانی میگفتم "چشم" کاش بودی ... ...
ادامه مطلب
غم تو چشمامو ندید،تن خسته و بی جونم رو ندید،گوشیش رو روشن کرد و شروع کرد با لحنی پر از فخر فروشی عکسهاشو نشون داد، گفت همه عکس ها و ویدیوش برام میفرسته تا بهتر و با دقت تر ببینم موفقیتش رو، تا بهتر به عمق بیچاره بودنم نگاه کنم ،تلگرام رو باز کردم و تمام تلاش هایش را با یه "کلیر هیستوری "به فنا دادم ،خدایا تموم کن این بازی مسخره رو "لطفا"!!!...
ادامه مطلب
"تو"بزرگترین و شیرین ترین "خطا"ی من بودی!...
ادامه مطلب
دروغِ اگه بگم دلتنگت نیستم دروغٍ اگه بگم حتی یک ثانیه هم بهت فکر نمیکنم دروغِ اگه میگم در نبودت زندگی برام آسونتره دروغِ اگه میگم بهت هیچ حسی ندارم دروغ گفتن رو خوب یاد گرفتم، تا بتونم به قلبم بگم که تو یه دروغ محض بودی، تا باور کنه تو دیگه نیستی ... شاید فقط یه خواب بودی یه رویای شیرین... ...
ادامه مطلب
داداش:فکر کنم اسم یه نفر رو تو سایت نفوس و مسکن اشتباه وارد کردم :- مادر جان:یعنی چی؟!!!یعنی مثلا نوشتی گربه به جای مژگان؟؟؟؟:-D داداش: )))))))) من: مامان لازم بود منو مثال بزنی برای درک مطلب :- من الان گربه ام؟ ؟؟!!!!! نفوس و مسکن:)))))))) ...
ادامه مطلب
تک تک نارنگی ها را بررسی میکردم و هر کدوم را که حس خوبی بهم میداد مینداختم تو پلاستیک ، پولش را حساب کردم و آمدم خانه ، نارنگی ها را شستم و توی ظرف کنار بقیه میوه ها چیدم ، همانطور که نگاهشان میکردم تو فکر این بودم که یکی را بردارم بخورم ، دستم را دراز کردم نارنگی که برداشتم بویش مستم کرد ، بوی زنگهای تفریح مدرسه را میداد ، من و راضیه زنگ تفریح دوم دست همدیگر را گرفتیم و حرف میزنیم و نارنگی هایمان را با هم تقسیم میکنیم یکی ترش است و آن یکی شیرین ، میخندیم ، با چشمهای دُرشتش زل میزند تو چشام و آرام میگه :"مژگان دلم نمیخواد از این مدرسه و از این شهر برم " ، اما...
ادامه مطلب
شده کلی حرف داشته باشید ولی نتونید حرفی بزنید؟شده صد بار دستتون سمت کیبورد بره تا تمام افکارتون رو بنویسید اما حتی یک جمله هم نتونید بنویسید؟دارم میترکم از این همه حرفهایی که نمیتونم بنویسم ......
ادامه مطلب
دیدم بازار "عذرخواهی"مسئولین داغه، گفتم من هم "عذرخواهی کنم " :دی خدا خیرشون بده انقدر شیک و مجلسی و خداپسندانه از خیر گناهان مسئولین میگذرند،من که کلی لذت بردم :دی عمو زیلو باف شما هم بیا "عذر خواهی "کن تا اون زمین ها حلال بشه و دیگه شک و شبه ای باقی نمونه: ))) ...
ادامه مطلب
رمز حساب کاربریش رو بهم میده، لبخند میزنم ، درد که مشترک باشه ، حتی رمزها هم مشترک میشوند ...
ادامه مطلب
داشتیم از طبیعت لذت میبردیم که علامه دهر فرمودند:اون درخت رو میبینید؟ و ما همه به دنبال درخت میگشتیم، گفتم منظورت اون بوته بزرگ هست؟ اخم کرد و گفت اون کجا بوته است؟ اصلا بوته وجود ندارد!!!اون درختی هست که بر اثر فرسایش و رانش زمین تا این حد داخل زمین فرو رفته! ما هم پوکر فیسانه به تحلیل و نوع نگرشش به جهان اطراف خیره ماندیم :- بوته؟ درخت؟ شیب؟ بام؟،آخه بوته کجا درخت کجا؟!!!:)))...
ادامه مطلب
هر چقدر هم که ادعای زرنگی کنی،هر چقدر هم که با هزار دوز و کلک سر بقیه شیره بمالی، بالاخره یه روزی میرسه که دیگه کسی دستت رو نمیگیره حتی خدا! و هر چقدر که با صداقت و قلب پاک به دیگران کمک کنی،خدا چندیدن برابرش رو تو زندگیت جبران میکنه ... دست بردار از این همه دروغ و ریا، بخدا آخر این جاده هیچی نیست جز رو سیاهی ... هنوزم دیر نشده برگرد، قبل از اینکه بیشتر از این تو این لجنزار فرو بری و دیگه نشه کاری کرد، به معجزه "محبت"ایمان بیار، قبل از اینکه خیلی دیر بشه ......
ادامه مطلب
پاییز دارد از راه میرسد کم کم انارِ دلها ترک میخورد وقت آن رسیده تا انارها را دون کرد باید دوباره عاشقی کرد ... ...
ادامه مطلب