راضی ام به رضای تو ...

متن مرتبط با «ثانیه ها در پی هم میروند» در سایت راضی ام به رضای تو ... نوشته شده است

تارگت های بازار زندگی !!!

  • نیلوبلاگ

    زندگی شبیه سرمایه گذاری تو بازار بورس دسته اول اهل ریسک هستن ، ریسک میکنند و عواقبش رو میپذیرند ، میشه تو یه مدت کوتاه یهو پولدار شد و یا برعکس با خاک یکسان بشن !!بر پایه شانس عمل میکنند دسته دوم...

    ادامه مطلب
  • هرچی دست و پا میزنه بیشتر تو باتلاقی که ساخته فرو میره ، سالهاست که مرده ولی همچنان به دَر ها میکوبد شاید رها شود ...

  • نیلوبلاگ

    دستشو که گرفتم ، تمام وجودم یخ زد فقط دلم میخواست زودتر دستهامو از دستهاش جدا کنم . 13 ساله پیش فهمید که باید مسیرش رو عوض کنه ، بچه ی 3 ماه ای که باید تو بغل مهری خانم ،همسایه طبقه بالا، بزرگ می...

    ادامه مطلب
  • جام جهانی چشمات

  • نیلوبلاگ

    دستام میزارم زیر چونه ام ، نگاهمو میدوزم به حرکاتش ، قدمهاش رو میشمرم و تلاش میکنم نحوه ی راه رفتنشو و فاصله بین قدمهاش. رو به خاطر بسپارم ، میدونم عادت داره طوری رفتار کنه که انگار. سرِش تو کاره خود...

    ادامه مطلب
  • ما زنها موجودات پیچیده ای هستیم

  • نیلوبلاگ

    پس از شنیدن سخنان زوربا پرسیدم: منظورت این است که زن ها هیچ فکری جز این ندارند؟ و زوربا پاسخ داد: بله هیچ فکری ندارند متوجه میشوی ، من زنها را خیلی خوب می شناسم انها هیچ فکری جز این ندارند. زن موجودی ...

    ادامه مطلب
  • پیامک از دیار شرکت!

  • نیلوبلاگ

    خب با این شرایط عالی اقتصادی بعید نیست که یه بررسی از مرجع پیامک طبق کپی رایت از سمت شرکت براتون ارسال بشه و حاوی نظر سنجی برای بقای شرکت و خودتان باشد ، با این مضمون: با کدام گزینه موافق هستید؟ 1.تعدیل 100 نفر از همکارن 2. کس...

    ادامه مطلب
  • مادرجان و دستیارش مجی:)))

  • نیلوبلاگ

    1،2،3امتحان میشه:)) بعد از مدتها برگشتم تا غبار از روی وبلاگم بزدایم:) بذارید به عنوان شروعی دوباره یه ماجرا تعریف کنم تا بعد :) چند هفته پیش به اتفاق مامان و برادر کوچیکه رفته بودیم خرید ، بعد از کلی گشت و گذار بالاخره یه جفت کتونی خریدم و خرسند رفتم که کفش رو حساب کنم که مادرجان با صدای بلند گفتند نه آقا حساب نکن ، دخترم یه کفش دیگه هم میخواد !!!!! منم با چشمان گرد شده به مادر جان خیره شدم و گفتم من که کفش دیگه نمیخوام :/ مادرجان هم هعی چشمک حواله ما میکرد و میگفت چرا یه جفت دیگه لازمه برات !!! انقدر مادر جان و فروشندگان اصرار ورزیدن که بنده هم رفتم کفش دوم انتخاب کنم :/ همین موقع مادر جان اومد و زیر گوشم گفت ببین از دختر صاحب مغازه خوشم اومده بنظرت برای داداشت خوبه؟؟؟ و من تازه فهمیدم ک...

    ادامه مطلب
  • عاشق این نگاه های متفاوتشم:))

  • نیلوبلاگ

    + عمه از این شیرینی ها بهم میدی؟ عزیزم این شیرینی ها رو تو ظرف گذاشتم برای مهمونا،بیا یکم تو کارتنش مونده ازونا بهت بدم +عه برای مهموناس؟فکر کردم برای آدمهاست! من: شیرینها:\ مهمونا://///////...

    ادامه مطلب
  • از لحظات کنار هم بودن لذت ببریم ،بدون حضور گوشی

  • نیلوبلاگ

    چقدر خوب است این آدمی که وقتی شما در کنارش هستید و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست. وقتی دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست. اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد. آن دقایق می شود انسانی بیگانه با ...

    ادامه مطلب
  • مگه میشه گلها رو دوست نداشت :/

  • نیلوبلاگ

    در حال انتخاب یه گل آپارتمانی بودیم ،یه آقایی همراه خانومش وارد شدند و با دقت گل هارو بررسی کردند و دست آخر خانوم رو به فروشنده کرد و فرمود:آقا یه گل ندارید که نیاز به مراقبت نداشته باشه، آب نخواد، نور نخواد،محبت نخواد، پیرو و طرفدار زندگی مستقل باشه ، به آدمها متکی نباشه ! آقای فروشنده هم اشاره کرد به مغازه روبرویی و گفت اونجا پر از این گلهاست ،گل مصنوعی نیاز به هیچی نداره:/...

    ادامه مطلب
  • شما هم رفتید برای ثبت نام ریاست جمهوری؟

  • نیلوبلاگ

    خوب شد آقایون بعد از سی و اندی سال که از انقلاب. میگذرد و بارها و بارها مراسم. روح انگیز ثبت نام جهت کاندیداتوری (بر وزن دیکتاتوری ) ریاست جمهوری را به جا آورده اند.، بالاخره متوجه شدند که ثبت نام در این پروسه ملی نیازمند شرایط سنی ، تحصیلی،عقلی ،عقیدتی، سیاسی. و ... می باشد :))) باشد که رستگار شویم :))) امسال چقدر بهار مظلوم واقع شده ، دلم برای بهار میسوزد. ناخواسته وارد بازی جناح ها شده است :))) ...

    ادامه مطلب
  • برای "سپید بانو "

  • نیلوبلاگ

    + چتر یادت نره برداریبعد از این همه سال نمیدونی میونه خوبی با چتر ندارم؟!!زیر برف قدم میزنم ، اولین بار که انقدر از قدم زدن زیر برف لذت میبرم ، خیره میشم به برف های دست نخورده پارک و درخت های بید مجنونی که سپید پوش شده اند ، لبخند میزنم ، از خیالم عبور میکنی ، وقتی دستهای "سپید بانو " ات را تو دستات گرفتی و زیر برف براش آواز میخوانی ! خنده های سپید بانو به گوشم میرسد ، غرق دنیای سپیدتان میشوم ، و دخترکی را تصور میکنم که هیچگاه ندیدمش ، زیر برف میچرخید و میچرخید و من لبخند میزنم...+خانم قصد نداری سوار بشی؟؟چقدر تو دنیای "تو" این روزها غرق میشوم ... دنیایی که هیچ ازش نمیدانم جز یه لبخند ... ...

    ادامه مطلب
  • آرام شده ام، مثل درختی در پاییز

  • نیلوبلاگ

    خوشبختی یعنی زیر گوشت آرام زمزمه کند..."دوست دارم!...

    ادامه مطلب
  • ثانیه ها در گذرند ،ما چه سخت عبور میکنیم

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتها پیدا کردن آهنگی که بتونه آرومت کنه، حالت رو خوب کنه ... چقدر سخته!...

    ادامه مطلب
  • حرصت که در میاد دوست داشتنی تر میشی:)

  • نیلوبلاگ

    کاش بودی و صدایم میکردی، و میگفتم "بله"،اخم میکردی و میگفتی "بله؟!!!!"، لبخند میزدم میگفتم "آخ ببخشید، حواسم نبود،جااااااااانم؟"،و با همان جدیت مردانه ات میگفتی"حالا درست شد، دوباره نبینم گفتی بله ها!!!،و بعد دشتت رو به نشانه تهدید بالا میاوردی و ادامه میدادی تکرار بشه سکوت میکنم" .... و من با شیطانی میگفتم "چشم" کاش بودی ... ...

    ادامه مطلب
  • خدایا دستمو رها نکن

  • نیلوبلاگ

    داشتم برگه ها رو خط خطی میکردم و با بی حوصلگی متن رو میخوندم، با صدای بلندی گفت تو هم میای باهام که بریم؟دو دل بودم ،چشمامو بستم و گفتم آره میام و سرمٌ گذاشتم رو میز. ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو خونش،نه ما را میشناخت و نه میشناختیمش،شاید بهترین بخشش همین بود،پیرزن یه پاش شکسته بود و با سختی راه میرفت،چهرش آرام و مهربون بود، با روی خوش ازمون پذیرایی کرد،تمام مدت ساکت بودم و با مهربانی حرف میزد، شروع کرد برام گفتن، حرفهایی رو گفت که تمام این سالها تو خلوت خودم نگه داشته بودمشون ادامه داد و کم کم بغضم ترکید،آروم و بی صدا اشک میریختم، به همراهم نگاه کردم تمام حرفهامو یه غریبه بهش زد و تمام مدت داشتم گریه میکردم، بغضی که تمام این سالها تو گلوم گیر کرده بود و یه آدم سرد و کم حرف و منزوی ازم ...

    ادامه مطلب
  • یه روزی تنها دلیل شادیهام بود

  • نیلوبلاگ

    غم تو چشمامو ندید،تن خسته و بی جونم رو ندید،گوشیش رو روشن کرد و شروع کرد با لحنی پر از فخر فروشی عکسهاشو نشون داد، گفت همه عکس ها و ویدیوش برام میفرسته تا بهتر و با دقت تر ببینم موفقیتش رو، تا بهتر به عمق بیچاره بودنم نگاه کنم ،تلگرام رو باز کردم و تمام تلاش هایش را با یه "کلیر هیستوری "به فنا دادم ،خدایا تموم کن این بازی مسخره رو "لطفا"!!!...

    ادامه مطلب
  • چه چیز برایتان مهم است؟

  • نیلوبلاگ

    فرض کنید سه ماهی است که با یک آقای پسر خوشتیپ و مهربانو خوش اخلاق آشنا شده اید و اون آقا پسر قصد دارد با فراهم شدن حداقل شرایط تا شش ماه آینده به خواستگاری شما بیاید! در همین موقع ها، شب به خانه میروید و مادرتان میگوید آخر این هفته یک نفر به خواستگاری شما می آید! در شب خواستگاری که به اصرار پدر یا مادرتان برگزار میشود متوجه میشوید که آن فرد بسیار موفق و ثروتمند است!و مثلا ماشینی گه جلو در خانه شما است یک BMWاست. در حالی که فرد مورد علاقه شما که با هم قول و قرار گذاشته اید، آدم باهوش،پرتلاش و با استعدادی است ولی هنوز یک پراید یا 206دارد! و ماشین رویاهایش...

    ادامه مطلب
  • بعضی ها هم دلشون میخواد بیشتر آرایش کنند ،منتهی دیگه صورتشون جا نداره:-D

  • نیلوبلاگ

    بعضی دخترا هم فقط میدونن لوازم آرایشی رو باید به صورت مالوند :- دیگه مهم نیست الان دقیقا آرایش کرده که خوشگل بشه یا فقط ماله کشی کرده که نشون بده لوازم آرایش داره :- خب نکن خواهر من آخه رژ گونه رو باید با اون شدت بزنی؟ ؟؟ همش فکر میکردم یکی با مشت رفته تو صورتت:-...

    ادامه مطلب
  • حال معتاد در حال ترک را خوب میفهمم

  • نیلوبلاگ

    دروغِ اگه بگم دلتنگت نیستم دروغٍ اگه بگم حتی یک ثانیه هم بهت فکر نمیکنم دروغِ اگه میگم در نبودت زندگی برام آسونتره دروغِ اگه میگم بهت هیچ حسی ندارم دروغ گفتن رو خوب یاد گرفتم، تا بتونم به قلبم بگم که تو یه دروغ محض بودی، تا باور کنه تو دیگه نیستی ... شاید فقط یه خواب بودی یه رویای شیرین... ...

    ادامه مطلب
  • از الطاف مادر جان به بنده :-

  • نیلوبلاگ

    داداش:فکر کنم اسم یه نفر رو تو سایت نفوس و مسکن اشتباه وارد کردم :- مادر جان:یعنی چی؟!!!یعنی مثلا نوشتی گربه به جای مژگان؟؟؟؟:-D داداش: )))))))) من: مامان لازم بود منو مثال بزنی برای درک مطلب :- من الان گربه ام؟ ؟؟!!!!! نفوس و مسکن:)))))))) ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ارام شده ام مثل درختی در پاییز | ثانیه ها در گذرند | ثانیه ها در پی هم میروند | خدایا دستمو رها نکن | بعضی ها هم هستن که | بعضی ها هم هستن | بعضی ها هم | بعضی ها هم هستند | بعضي ها هم هستن | به بعضی ها هم باید گفت