زیر گاز رو کم کن تا زندگی ته نگرفته :)))
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 15:52
زندگی. کردن ،شبیه آشپزی کردن میمونه ... اینکه همه نوع مواداولیه خوب داشته باشید تنها مهم نیست ، بلکه استفاده متناسب از این مواد مهمه ، میزان ادویه و چاشنی ها مهمه ... باور کن اگه کلی سبزیجات و گوشت و سایر مواد اولیه رو صرفا بخاطر اینکه غذا رو پر ملا
عاشق این نگاه های متفاوتشم:))
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 2:33
+ عمه از این شیرینی ها بهم میدی؟ عزیزم این شیرینی ها رو تو ظرف گذاشتم برای مهمونا،بیا یکم تو کارتنش مونده ازونا بهت بدم +عه برای مهموناس؟فکر کردم برای آدمهاست! من: شیرینها:\ مهمونا://///////
از لحظات کنار هم بودن لذت ببریم ،بدون حضور گوشی
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 2:33
چقدر خوب است این آدمی که وقتی شما در کنارش هستید و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست. وقتی دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست. اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد. آن دقایق می شود انسانی بیگانه با
مگه میشه گلها رو دوست نداشت :/
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 2:33
در حال انتخاب یه گل آپارتمانی بودیم ،یه آقایی همراه خانومش وارد شدند و با دقت گل هارو بررسی کردند و دست آخر خانوم رو به فروشنده کرد و فرمود:آقا یه گل ندارید که نیاز به مراقبت نداشته باشه، آب نخواد، نور نخواد،محبت نخواد، پیرو و طرفدار زندگی مستقل باشه ، به آدمها متکی نباشه ! آقای فروشنده هم اشاره کرد...
شما هم رفتید برای ثبت نام ریاست جمهوری؟
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 2:33
خوب شد آقایون بعد از سی و اندی سال که از انقلاب. میگذرد و بارها و بارها مراسم. روح انگیز ثبت نام جهت کاندیداتوری (بر وزن دیکتاتوری ) ریاست جمهوری را به جا آورده اند.، بالاخره متوجه شدند که ثبت نام در این پروسه ملی نیازمند شرایط سنی ، تحصیلی،عقلی ،عقیدتی، سیاسی. و ... می باشد :))) باشد که رستگار شویم...
تخلیه ذهن...
-
تاریخ: 1395/12/5 ساعت: 13:53
بازی کردن با آدمها رو خوب یاد گرفته بود و با توسل به آموخته های روانشناسی به راحتی به خواسته هاش میرسید, هر روز چند ساعتی کلاس شستشوی مغزی برگذار میکرد ,اول آنقدر از وجود و توانایی های فرد حرف میزد تا امیدوارش کند و بعد درست همون موقع که طرف مقابلش روی ابرها سیر میکند با یک جمله از آسمان به زمین میک...
برای "سپید بانو "
-
تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 1:13
+ چتر یادت نره برداریبعد از این همه سال نمیدونی میونه خوبی با چتر ندارم؟!!زیر برف قدم میزنم ، اولین بار که انقدر از قدم زدن زیر برف لذت میبرم ، خیره میشم به برف های دست نخورده پارک و درخت های بید مجنونی که سپید پوش شده اند ، لبخند میزنم ، از خیالم عبور میکنی ، وقتی دستهای "سپید بانو " ات را تو دستات...
سیاست را باید آموخت...
-
تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 1:13
همه چیز را آماده کرده بودم ، حتی به قیمت دعوا و ایجاد تنفر از خودم ، چند روز با خودم کلنجار میرم ، تحمل این اوضاع سخته ، دیگه نمیخواستم سکوت کنم ، بخاطر "سکوت" هزینه های گزافی دادم ، زخم های زیادی خوردم ، نمیخواستم این بار هم با سکوتم عقب نشینی کنم ، اما این بار یه قدم از من پیشی گرفت درست همه چیز ر...
الهی به امید تو
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:44
«الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.»
روزگارتان خوش و لبتان خندان: )
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:44
این جا چیزی نیست جز سکوت:)
آرام شده ام، مثل درختی در پاییز
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:05
خوشبختی یعنی زیر گوشت آرام زمزمه کند..."دوست دارم!
ولی خب بدتر از سوزوندن دستت با هویه نبود که :-D
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:05
خوابت رو دیدم + چی خواب دیدی؟ آزمایشگاه پنوماتیک بودیم،طبق معمول جر و بحث میکردیم و تو مثل همیشه داشتی از مداری که خودت رسم کردی دفاع میکردی... دست آخر زدی شلنگ تغذیه رو ترکوندی! از ته دل میخندم ... یادم نمیره اتفاقات جالب و صد البته خطرناکی که سر آزمایشگاه ها رخ میداد و باعث و بانیش خودم بودم ... س...
ثانیه ها در گذرند ،ما چه سخت عبور میکنیم
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:04
بعضی وقتها پیدا کردن آهنگی که بتونه آرومت کنه، حالت رو خوب کنه ... چقدر سخته!
حرصت که در میاد دوست داشتنی تر میشی:)
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:04
کاش بودی و صدایم میکردی، و میگفتم "بله"،اخم میکردی و میگفتی "بله؟!!!!"، لبخند میزدم میگفتم "آخ ببخشید، حواسم نبود،جااااااااانم؟"،و با همان جدیت مردانه ات میگفتی"حالا درست شد، دوباره نبینم گفتی بله ها!!!،و بعد دشتت رو به نشانه تهدید بالا میاوردی و ادامه میدادی تکرار بشه سکوت میکنم" .... و من با شیطان...
خدایا دستمو رها نکن
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:04
داشتم برگه ها رو خط خطی میکردم و با بی حوصلگی متن رو میخوندم، با صدای بلندی گفت تو هم میای باهام که بریم؟دو دل بودم ،چشمامو بستم و گفتم آره میام و سرمٌ گذاشتم رو میز. ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو خونش،نه ما را میشناخت و نه میشناختیمش،شاید بهترین بخشش همین بود،پیرزن یه پاش شکسته بود و با سختی راه م...
من به پایان خوش این قصه ایمان دارم
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:04
ایمیل را چند بار میخوانم ، هنوز نمیدانم باید پاسخ ایمیل را بدهم یا نه؟!! نمیدونم چندمین ایمیل یا تماس هست که بیجواب میذارم ، این روزها خیلی حساس شدم به سبک و سنگین کردن مسائل ، در مورد هر اتفاقی تمام حاشیه ها و مسائلش رو اول چک میکنم ، دلم میخواد با اطلاعات کافی با هر مسئله ای رو به رو بشم ، از پدر ...
یه روزی تنها دلیل شادیهام بود
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 23:48
غم تو چشمامو ندید،تن خسته و بی جونم رو ندید،گوشیش رو روشن کرد و شروع کرد با لحنی پر از فخر فروشی عکسهاشو نشون داد، گفت همه عکس ها و ویدیوش برام میفرسته تا بهتر و با دقت تر ببینم موفقیتش رو، تا بهتر به عمق بیچاره بودنم نگاه کنم ،تلگرام رو باز کردم و تمام تلاش هایش را با یه "کلیر هیستوری "به فنا دادم ...
تو بارنی و من ...
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 1:17
دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبـــدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟ #قیصر_امین_پور
چه چیز برایتان مهم است؟
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 14:28
فرض کنید سه ماهی است که با یک آقای پسر خوشتیپ و مهربانو خوش اخلاق آشنا شده اید و اون آقا پسر قصد دارد با فراهم شدن حداقل شرایط تا شش ماه آینده به خواستگاری شما بیاید! در همین موقع ها، شب به خانه میروید و مادرتان میگوید آخر این هفته یک نفر به خواستگاری شما می آید! در شب خواستگاری که به اصرار پدر یا م...
به وقت دلتنگی
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 14:28
جهان من در آغوش تو معنا میگیرد