شب از نیمه گذشت و تو نیامدی.
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 14:27
"تو"بزرگترین و شیرین ترین "خطا"ی من بودی!
بعضی ها هم دلشون میخواد بیشتر آرایش کنند ،منتهی دیگه صورتشون جا نداره:-D
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 14:32
بعضی دخترا هم فقط میدونن لوازم آرایشی رو باید به صورت مالوند :- دیگه مهم نیست الان دقیقا آرایش کرده که خوشگل بشه یا فقط ماله کشی کرده که نشون بده لوازم آرایش داره :- خب نکن خواهر من آخه رژ گونه رو باید با اون شدت بزنی؟ ؟؟ همش فکر میکردم یکی با مشت رفته تو صورتت:-
یک عدد دل شکستم ... کسی میداند باید چه کنم؟
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 5:19
اخلاقم یجوری شده که دیگه خودمم جرات نمیکنم با خودم جرف بزنم ... وای به حال بقیه!
حال معتاد در حال ترک را خوب میفهمم
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 9:41
دروغِ اگه بگم دلتنگت نیستم دروغٍ اگه بگم حتی یک ثانیه هم بهت فکر نمیکنم دروغِ اگه میگم در نبودت زندگی برام آسونتره دروغِ اگه میگم بهت هیچ حسی ندارم دروغ گفتن رو خوب یاد گرفتم، تا بتونم به قلبم بگم که تو یه دروغ محض بودی، تا باور کنه تو دیگه نیستی ... شاید فقط یه خواب بودی یه رویای شیرین...
از الطاف مادر جان به بنده :-
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:35
داداش:فکر کنم اسم یه نفر رو تو سایت نفوس و مسکن اشتباه وارد کردم :- مادر جان:یعنی چی؟!!!یعنی مثلا نوشتی گربه به جای مژگان؟؟؟؟:-D داداش: )))))))) من: مامان لازم بود منو مثال بزنی برای درک مطلب :- من الان گربه ام؟ ؟؟!!!!! نفوس و مسکن:))))))))
دختر یا پسر؟
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:35
داشتیم درباره زورگویی برادرها حرف میزدیم، از اینکه به عنوان یه خواهر چقدر برایشان دلسوزی میکنیم و دست آخر با زورگویی هاشان مجبورمان میکنند به گارد گرفتن و زیر بار حرف زور نرفتن، گفتم امان از دست مادرها هرکاری کنی پسر دوست هستند و تو هر شرایطی طرف پسرهاشون میگیرند، همونطور که مثل همیشه خنده رو لباشه ...
من به دستهای خدا خیره شدم، معجزه کرد
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 12:22
صدام کرد، با دست اشاره کرد به آبکش برنج کوچک آبی رنگ ،و گفت یادت باشه اون برنج رو خواستی بریزی حتما دعا کن از صمیم قلب،آبکش گرفتم دستم و چشمام بستم تک تک آدمها از نظرم رد شدند چه اونهایی که دلخورم ازشون چه اونهایی که خیلی دورم ازشون و چه حتی کسایی که فقط اسمشون رو میدونم و هیچوقت از نزدیک ندیدمشون، ...
مدرسه ای ترین میوه جهان ....
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:20
تک تک نارنگی ها را بررسی میکردم و هر کدوم را که حس خوبی بهم میداد مینداختم تو پلاستیک ، پولش را حساب کردم و آمدم خانه ، نارنگی ها را شستم و توی ظرف کنار بقیه میوه ها چیدم ، همانطور که نگاهشان میکردم تو فکر این بودم که یکی را بردارم بخورم ، دستم را دراز کردم نارنگی که برداشتم بویش مستم کرد ، بوی زنگه...
پر از حرفم،اما حرفی نیست ...
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 2:04
شده کلی حرف داشته باشید ولی نتونید حرفی بزنید؟شده صد بار دستتون سمت کیبورد بره تا تمام افکارتون رو بنویسید اما حتی یک جمله هم نتونید بنویسید؟دارم میترکم از این همه حرفهایی که نمیتونم بنویسم ...
قند و کنسرت و لبخند بهانه است ...
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 5:33
فاصله ی بین حرام و حلال، فقط چند میلیون پول ناقابل است: )
ببخش که از اسم و بزرگیت و از غمت برای بزرگ جلوه دادن خودمان سو استفاده میکنیم
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 5:33
مهم اینه که حتی اگه نون و پنیر هم نذری میدی از صمیم قلب باشه و برای رضای خدا، اگه کار خیری انجام میدی بخاطر خدا باشه و نه برای پٌست و مقام و دیده شدن ساده تر بگم بخاطر رضای خدا قدم بردار،نه رضای خلق خدا!
باید عاشق بودن و زندگی کردن را آموخت
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 23:25
چشم دوخته بودم به جاده و درختانی که اطراف جاده را احاطه کرده بودند، یک لحظه تصور کردم اگر همین الان تک تک این درختها نابود شوند و شبیه به گرده هایی شوند که خودشان را بدست باد میسپارند و جاده روبرویم تا جایی که چشمهایم یاری میکند و میتوانم انتهای آن را ببینم آرام آرام در هم ریزد و زمین شروع به حرکت ک...
اگه قرار بود چیزی باشی متفاوت از اینی که هستی؟!
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 11:48
اگه این اختیار و قدرت انتخاب رو داشتید که با چه شکل و ظاهری و در قالب چه چیزی پا به جهان بذارید، دلتون میخواست چه چیزی باشید؟ خودِمن دلم میخواست یه پرنده آزاد و رها باشم، یا حتی یه نوع انسان پرنده!!! شما چطور؟
حضور بعضی ها لذت ها رو هم ضایع میکنه: /
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:16
آدم ساعات بیشتری رو تو خونه بمونه، خیلی بهتر از اینه که بره جایی که اصلا بهش خوش نمیگذره، مخصوصا اگه همسفرهاشٌ دوست نداشته باشه، هر گردشی قرار نیست که به آدم خوش بگذره!!!گاهی همین فضای بسته خونه خیلی دلچسبتر از گذروندن وقت با آدمهایی که دوست نداری اونم تو فضای باز!!!
عذر میخوام، من نادمم، ناصرم یاسرم جعفرم :-D
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:15
دیدم بازار "عذرخواهی"مسئولین داغه، گفتم من هم "عذرخواهی کنم " :دی خدا خیرشون بده انقدر شیک و مجلسی و خداپسندانه از خیر گناهان مسئولین میگذرند،من که کلی لذت بردم :دی عمو زیلو باف شما هم بیا "عذر خواهی "کن تا اون زمین ها حلال بشه و دیگه شک و شبه ای باقی نمونه: )))
همیشه از دست دادن چیز بدی نیست!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:15
باید یه چیزایی رو از دست داد تا به هوای دوباره داشتنش هرکاری که از دستت بر میاد رو انجام بدی،میان همین پرسه زدن و جستجو هاست که با دنیای تازه ای آشنا میشوی، خواسته هایت تغییر میکند و دیگر آن شئ یا فرد از دست رفته در نظرت کوچیک جلوه می کند، دل به دنیای تازه ای میبندی و آرامش را احساس میکنی، حالا وقتی...
شاید هم نوعی توهمه!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:15
برای شما هم اتفاق افتاده متنی ،کتابی یا سرگذشتی را بخوانید و عینا دور و برتان اتفاق بیفتد؟ شده تو خیالتان هزار و یک فکر از سر بگذرانید و عینا اتفاق بیفتد؟ برای من زیاد اتفاق می افتد، بخاطر همین این روزها بیشتر میترسم از اتفاقات و پیشاپیش خودم را برای مواجه شدن باهاشون آماده میکنم قانون جذب و سایر قو...
درد مشترک
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:15
رمز حساب کاربریش رو بهم میده، لبخند میزنم ، درد که مشترک باشه ، حتی رمزها هم مشترک میشوند
می و مستی
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:15
دلتنگی خوشه ی انگور سیاه است لگد کوبش کن لگد کوبش کن بگذار ساعتی سربسته بماند،مستت میکند اندوه!!! "شمس لنگرودی"
خدایا به کدامین گناه اثیر این نابغه ها شدیم؟:((
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:15
داشتیم از طبیعت لذت میبردیم که علامه دهر فرمودند:اون درخت رو میبینید؟ و ما همه به دنبال درخت میگشتیم، گفتم منظورت اون بوته بزرگ هست؟ اخم کرد و گفت اون کجا بوته است؟ اصلا بوته وجود ندارد!!!اون درختی هست که بر اثر فرسایش و رانش زمین تا این حد داخل زمین فرو رفته! ما هم پوکر فیسانه به تحلیل و نوع نگرشش ...